غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
یا زهرا ادرکنا....
خجالت می کشم
از سطرهای خالی
که روزی میان شان
"بابا نان می داد"
از چشمهای منتظر سارا ،دارا
ندارد حالا
هیچی ندارد
پدرش را جنگ برده
مادرش را فقر
خواهرش را طلبکار
شرم دارم
از مردی که با اسب رفت
با ویلچر آمد
از شعری که چفیه می بندد و سکه می برد
از سهراب کشان شاهنامه که آخرش خوش نیست
از سرمشق جدید،
از "آقا معلم جان داد".
| لینک | ۱۳۸٩/٢/٢٥ - مستان |

